تبلیغات
جاده ی احساس - کوچه ها
جاده ی احساس

روز های ما همچون برق و باد ازپی هم با شتاب میگذرند


وما گویی رهگذرانی هستیم که به اجبار از کوچه های پر


 از پیچ وخم  وتاریک این زندگی میگذریم.


چه اندوهبار است که در این کوچه ها بمانیم وچه اندوهبار تر


که در پیچ وخم این کوچه ها خود را گم کنیم واسیر همیشگی


 انها باشیم.زندگی را چون زنجیری بر پای خویش یافته ام,چرا


 که جز حوادث و خاطرات حادثه بار چیزی برایم به امانت


 نگذاشته است.کاش میشد در این کوچه های تاریک همسفری

 

همدل و همدرد پیدا می کردیم از جنس خویش!


اما چه توان کرد که انکس که محبت می کندو خواستار محبت 


است انرا کمتر می یابد...


دلم از دروغ ها گرفته است, کاش زمان انسان های خوب تمام 


نشده بود,در این زمانه آهنهمه چون آهن سخت گشته اندو


 جز خدایمهربانکسی را یاوری نیست...دل کبوتریم را


 روزی به خیال محبت از سینه رها کردم و عاقبت اسیر 


دست همین کوچه های غربت شد...



بی دل و بی همزبان اینک میخواهم زود بگذرم از دست این



 کوچه های بی انتها...

نوشته شده در یکشنبه 12 بهمن 1393 ساعت 08:18 ب.ظ توسط shaghayegh نظرات | |


قالب وبلاگ : قالب وبلاگ